1404.04.28 | مراقبت
یک بیماری روانی است که مشخصههای اصلی آن حالت افسردگی پایدار در وضعیتها و موقعیتهای مختلف، بی انگیزگی، رعایت نکردن بهداشت شخصی، عزت نفس پایین و بیعلاقگی به انجام فعالیتهایی که بهطور معمول لذتبخش هستند به مدت دستکم دو هفته میباشد. افسردگی، معمولاً با علائمی مثل نداشتن تمرکز، کمبود عزت نفس و احساس بی ارزشی و پوچی، اختلالات خواب، اختلالهای خوردن (پر اشتهایی و یا کم اشتهایی)، خستگی و بیحالی و احساس دردِ بدون دلیل همراه است. همچنین در موارد افسردگی سایکوتیک فرد مبتلا ممکن است هذیان بگوید یا چیزهایی ببیند یا بشنود که سایرین آنرا نمیبینند و نمیشوند (سایکوز). بعضی از بیماران، به نوعی افسردگی بازگشتی، دچار هستند؛ به این معنا که فرد، دورههایی از افسردگی را تجربه میکند که ممکن است بین هر دوره، سالها فاصله باشد. افسردگی، تاکنون علت اصلی خودکشی در جهان بوده و شناختهشدهترین بیماری روانی میباشد که صدها سال است تحقیقات بسیاری بر آن صورت گرفته؛ دارودرمانی افسردگی خفیف تا متوسط عموماً با ترکیبی از مهارکنندههای بازجذب سروتونین (مانند فلوکستین) و آنتی سایکوتیک ها مانند الانزاپین صورت میگیرد. افسردگیهای بسیار شدید نیاز به یک درمان اساسی داشته و روانپزشکان در برخی از این موارد که با هذیان و هالوسه نیز همراه است، از درمان با ضربه الکتریکی تشنج آور و داروهای مهارکنندههای مونوآمین اکسیداز، بهره ببرند. البته تقریباً اخیراً تجویز همزمان دو داروی فلوکستین/الانزاپین (تحت نام تجاری Symbayax) برای بیماران به شدت افسرده که علائم توهم و هذیان نیز دارند، بسیار مفید گزارش شده است.
![]()
تصور میشود که عامل اصلی بُروز افسردگی، زمینهٔ ژنتیکی، محیطی و فاکتورهای روانشناسی باشد. همچنین عواملی همچون سابقهٔ خانوادگی، تغییرات اساسی در زندگی، بعضی داروهای روانپزشکی، مشکلات مزمن سلامتی و سوءمصرف مواد مخدر، میتوانند احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش دهند. البته در ۴۰٪ موارد، عامل ژنتیک، عامل اصلی ابتلا برآورد شده است. تشخیص افسردگی کاملاً بر پایهٔ تجربیات گزارششدهٔ خود فرد و بررسیهای وضعیت شناختی است و هیچ تست آزمایشگاهی برای تشخیص سریع آن، وجود ندارد؛ اما در مواردی، آزمایشهایی برای رد حالات فیزیکی خاصی که ممکن است نشانههای مشابهی را بهوجود آورند، انجام میگیرد. بین افسردگی و غم که بخشی عادی از زندگی بوده و خفیفتر است، تفاوت وجود دارد.
معمولاً، مبتلایان به افسردگی بهوسیلهٔ رواندرمانی، دارو درمانی به وسیله داروهای ضدافسردگی تحت درمان قرار میگیرند. درمان بهوسیلهٔ دارو، مؤثر بهنظر میرسد؛ اما تأثیر آن ممکن است فقط در حالات حاد بیماری احساس شود. دارو درمانی فقط برای رساندن بیمار به حالت پایدار و پایا میتواند مفید باشد و حتماً در کنار دارودرمانی، به رواندرمانی توسط روانشناس متخصص، نیاز است. استفاده بلندمدت دارو بدون رواندرمانی با شکست فرایند درمان، مواجه خواهد شد اما اینکه میتواند بر احتمال خودکشی تأثیرگذار باشد یا خیر، معلوم نیست.
شایعترین دورهٔ ابتلا، دههٔ ۲۰ یا ۳۰ زندگی است. تعداد ابتلاها در زنها نیز دو برابر مردان، گزارش شده است.
(افسردگی مداوم،از دست دادن لذتفاحساس بی ارزشی،تمرکز ضعیف،افکارمرگ)
(تغییر اشتها یا وزن،اختلالات خواب،خستگی،دردهای جسمی)
(نقش سروتونین،نوراپی نفرین،دوپامین،سابقه خانوادگی)
(خود انتقادی،عزت نفس پایین ،تجارب دوران کودکی)
(استرس های زندگی،بیماری های مزمن،تغییرات هورمونی،داروها)
(زنان سالمند،جوانان،افرادی با سابقه خانوادگی)
• خلق افسرده
• از دست دادن انگیزه و علاقه به فعالیت های لذت بخش
• کم خوابی یا بیش خوابی
• اختلال تمرکز
• کمبود انرژی و بیحالی
• بی قراری و یا کند شدن حرکات بدن
• حس گناه شدید و بی ارزش بودن
• افکار خودکشی
• تغییرات چشمگیر اشتها و وزن
افسردگی عمده بهطور قابل توجهی بر روابط خانوادگی و شخصی، زندگی شغلی یا تحصیلی، عادات خواب و غذا خوردن و سلامت عمومی فرد تأثیر میگذارد. فردی که در یک دوره افسردگی عمده بهسر میبرد، معمولاً خلقوخوی ضعیفی را نشان میدهد که در تمام جنبههای زندگی او تأثیر گذاشته و توانایی تجربهٔ لذت در فعالیتهایی که در گذشته از آنها لذت میبرده را از دست داده است.افراد افسرده ممکن است درگیر افکار و احساس پوچی، احساس گناه یا پشیمانی نامشخص، درماندگی یا ناامیدی باشند و در مورد آنها نشخوار ذهنی را تجربه کنند. سایر علائم افسردگی شامل تمرکز و حافظه ضعیف، کنارهگیری از موقعیتها و فعالیتهای اجتماعی، کاهش میل جنسی، تحریکپذیری و افکار مرگ یا خودکشی است. در این افراد بیخوابی شایع بوده و گاهی فرد خیلی زود از خواب بیدار میشود و نمیتواند دوباره بخوابد و در مواردی نیز ممکن است پرخوابی رخ دهد.
یک فرد افسرده ممکن است علائم فیزیکی متعددی مانند خستگی، سردرد یا مشکلات گوارشی را نیز گزارش کند. بر اساس معیارهای سازمان جهانی بهداشت برای افسردگی، شکایات فیزیکی شایعترین مشکل ارائهشده در کشورهای در حال توسعه است. اشتها اغلب کاهش و در نتیجه آن، کاهش وزن رخ میدهد، هر چند برخی اوقات افزایش اشتها و افزایش وزن نیز اتفاق میافتد.
کودکان افسرده اغلب حالتی تحریکپذیر بهجای افسردگی نشان میدهند؛ بیشتر آنها علاقهٔ خود را به مدرسه از دست میدهند و عملکرد تحصیلی آنها بهشدت کاهش پیدا میکند.تشخیص در این دوران معمولاً به تأخیر میافتد یا در زمانی علائم بهعنوان «بدخلقی طبیعی» تعبیر میشود.
![]()
مدل زیست روانی-اجتماعی پیشنهاد میکند که عوامل بیولوژیکی، روانشناختی و اجتماعی همگی در ایجاد افسردگی نقش دارند. مدل استرس–حساسیت نشان میدهد که افسردگی زمانی بهوجود میآید که یک آسیبپذیری یا دیاتز از قبل توسط رویدادهای استرسزای زندگی فعال شود.
تجارب نامطلوب دوران کودکی (شامل کودکآزاری، بیتوجهی عاطفی و اختلافات شدید خانوادگی) بهطور قابل توجهی خطر افسردگی اساسی را افزایش میدهد، به خصوص اگر بیش از یک نوع باشد. ترومای دوران کودکی نیز با شدت افسردگی، پاسخ ضعیف به درمان و طول مدت بیماری مرتبط است.
ژنتیک
مطالعات ژنتیک رفتاری بر روی اعضای یک خانواده و دوقلوها نشان میدهد که تقریباً ۴۰ درصد از تفاوتهای فردی در خطر ابتلا به اختلال افسردگی عمده را میتوان با عوامل ژنتیکی توضیح داد. مانند بسیاری از اختلالات روانپزشکی، افسردگی عمده احتمالاً تحت تأثیر بسیاری از تغییرات ژنتیکی فردی رخ میدهد.
علل محیطی
افسردگی همچنین میتواند ثانویه و ناشی از یک وضعیت مزمن پزشکی در زندگی مانند اچآیوی/ایدز، آسم یا از طریق علل مشترک (مانند دژنراسیون عقدههای قاعدهای در بیماری پارکینسون یا اختلال در تنظیم ایمنی در آسم) باشد و گاهی به عنوان «افسردگی ثانویه» شناخته میشود. افسردگی همچنین ممکن است در اثر مشکلات درمانزاد، مانند افسردگی ناشی از دارو، پدید آید (نتیجهٔ مراقبتهای بهداشتی). درمانهای مرتبط با افسردگی شامل اینترفرونها، بتابلاکرها، ایزوترتینوین، داروهای ضدبارداری، ضد مشکلات قلبی، ضد تشنجها، ضد میگرنها، ضد روانپریشی و هورمون درمانی مانند آگونیست هورمون آزادکنندهٔ گنادوتروپین است. همچنین استفاده از موادمخدر در سنین پایین با افزایش خطر ابتلا به افسردگی در مراحل بعدی زندگی همراه است.در مواردی نیز افسردگی، پس از زایمان رخ میدهد که با عنوان افسردگی پس از زایمان شناخته میشود و عقیده بر این است که در نتیجهٔ تغییرات هورمونی مرتبط با بارداری، بروز میکند.اختلال عاطفی فصلی، نیز نوعی افسردگی مرتبط با تغییرات فصلی در نور خورشید است که با کاهش نور خورشید ایجاد میشود. کمبود ویتامینهای ب۲، ب۶ و ب۱۲ نیز ممکن است ایجادکنندهٔ افسردگی در زنان باشند.
ارزیابی تشخیصی ممکن است توسط یک پزشک عمومی آموزش دیده، یا توسط یک روانپزشک یا روانشناس،که شرایط فعلی، تاریخچه بیماری فرد، علائم فعلی، سابقه خانوادگی و مصرف الکل و مواد مخدر را ثبت میکند، انجام شود. این ارزیابی شامل یک بررسی وضعیت روانی از خلق و خوی فعلی و محتوای فکری فرد است که به ویژه وجود مضامین ناامیدی یا بدبینی، خودزنی یا خودکشی، و عدم وجود افکار یا برنامههای مثبت در فرد را مورد بررسی قرار میدهد.مقیاسهای رتبهبندی بیماری برای تشخیص افسردگی استفاده نمیشوند، اما شدت بروز علائم را برای یک دوره زمانی ارائه میدهند، بنابراین فردی که امتیاز بالاتری از برش آماری معین کسب میکند، میتواند برای تشخیص اختلال افسردگی، دقیقتر ارزیابی شود. چندین مقیاس رتبهبندی برای این منظور استفاده میشود؛ این مقیاسها شامل مقیاس رتبهبندی همیلتون برای افسردگی،پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه اصلاحشده رفتارهای خودکشی است.
پزشکان مراقبتهای اولیه در مقایسه با روانپزشکان در تشخیص و درمان نوع خفیف افسردگی با مشکل بیشتری مواجه هستند. این موارد ممکن است نادیده گرفته شوند زیرا برای برخی از افراد مبتلا به افسردگی، علائم فیزیکی اغلب همراه با افسردگی است. علاوه بر این، ممکن است عدم همراهی بیمار، نبود ارزیابی مناسب یا سیستمهای پزشکی در میزان تشخیص افسردگی نقش داشته باشند. نشان داده شده است که پزشکان غیرروانپزشک حدود دو سوم ابتلاها را نادیده میگیرند اگرچه شواهدی مبنی بر بهبود آمار تشخیص بیماران وجود دارد.
قبل از تشخیص اختلال افسردگی عمده، پزشک بهطور کلی معاینه پزشکی و بررسیهای انتخابی را برای رد سایر علل علائم انجام میدهد. این آزمایشها ممکن است شامل آزمایش خون برای اندازهگیری TSH و تیروکسین برای رد کمکاری تیروئید، الکترولیتهای پایه و کلسیم سرم برای رد اختلال متابولیک و شمارش کامل خون شامل ESR برای رد بیماریهای سیستمیک یا بیماری مزمن است. همچنین ممکن است واکنشهای عاطفی نامطلوب به داروها یا سوء مصرف الکل رد شود. سطح تستوسترون ممکن است برای تشخیص هیپوگونادیسم که یکی از علل افسردگی در مردان است، ارزیابی شود. سطح ویتامین D نیز معمولاً مورد بررسی قرار میگیرد، زیرا سطوح پایین ویتامین D با خطر بیشتر افسردگی مرتبط است. اختلالات شناختی در افراد افسرده مسنتر نیز ظاهر میشود، اما میتواند نشاندهنده شروع یک اختلال ذهنی مانند زوال عقل، مانند بیماری آلزایمر باشد.تست شناختی و تصویربرداری مغز میتواند به تشخیص افسردگی از زوال عقل کمک کند.[۹۱] سیتی اسکن میتواند آسیبشناسی مغز را در افرادی که علائم روان پریشی، شروع سریع یا غیر معمول دارند، حذف کند. هیچ آزمایش بیولوژیکی به صورت مستقیم افسردگی عمده را تأیید نمیکند.
پرکاربردترین معیارها برای تشخیص بیماریهای افسردگی در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روانپزشکی آمریکا (DSM) و طبقهبندی آماری بینالمللی بیماریها (ICD) مرتبط با سازمان جهانی بهداشت یافت میشود. سیستم دوم معمولاً در کشورهای اروپایی مورد استفاده قرار میگیرد، در حالی که سیستم اول در ایالات متحده و بسیاری از کشورهای غیر اروپایی به کار میرود.هر چند نویسندگان هر این معیارها در جهت تطبیق یکی با دیگری فعالیت نمودهاند.[۹۵] هر دو معیار DSM و ICD در جدیدترین ویرایش خود، DSM-5 و ICD علائم اصلی افسردگی را مشخص میکنند.
ذیل اختلالات خلقی، ICD-11 اختلال افسردگی عمده را با عنوان اختلال افسردگی تک دوره ای (که در آن سابقه دورههای افسردگی یا شیدایی وجود ندارد) و اختلال افسردگی مکرر (جایی که سابقه دورههای قبلی افسردگی بدون سابقه شیدایی وجود دارد) طبقهبندی میکند. علائم مورد نظر ICD-11، خلق افسرده یا آنهدونیا همراه با علائم دیگری مانند «مشکل در تمرکز، احساس بیارزشی یا احساس گناه بیش از حد یا نامناسب، ناامیدی، افکار مکرر مرگ یا خودکشی، تغییرات در اشتها یا خواب، بیقراری یا عقب ماندگی روانی حرکتی، و کمبود انرژی یا خستگی.» است که در بازه زمانی تقریباً هر روزه به مدت حداقل دو هفته ظاهر میشود و بر فعالیتهای کاری، اجتماعی یا خانوادگی تأثیر میگذارد. سیستم ICD-11 معیارهای بیشتری برای تشخیص دوره افسردگی فعلی در اختیار قرار میدهد:
• شدت (خفیف، متوسط، شدید، نامشخص)
• وجود علائم روان پریشی (با یا بدون علائم سایکوتیک)
• در صورت لزوم، درجه بهبودی (بهبودی نسبی در حال حاضر یا بهبودی کامل).
این دو اختلال، تک دورهای یا مکرر به عنوان «اختلالات افسردگی»، در دسته «اختلالات خلقی» طبقهبندی میشوند.
بر اساس DSM-5، دو علامت اصلی افسردگی خلق افسرده، و از دست دادن علاقه یا آنهدونیا است. این علائم، و همچنین پنج مورد از نه علامت خاص ذکر شده در معیارهای ICD، باید اغلب برای بیش از دو هفته (تا حدی که عملکرد زندگی را مختل کند) رخ دهند. به عنوان یک اختلال خلقی، DSM-5 تشخیص افسردگی را به وجود دورههای افسردگی اساسی منفرد یا مکرر مرتبط میداند. وجود شرایط بیماری بیشتر برای طبقهبندی خود افسردگی و دوره اختلال خلقی مورد استفاده قرار میگیرد و طبقهبندی اختلال افسردگی نامشخص در صورتی در نظر گرفته میشود که علائم دوره افسردگی با معیارهای یک دوره افسردگی عمده مطابقت نداشته باشد.
دوره افسردگی عمده (MDD) هنگام وجود خلق و خوی افسرده شدید مشخص میشود که حداقل برای دو هفته ادامه دارد.دورهها ممکن است تکی یا مکرر باشند و به سه صورت خفیف (چند علائم بیش از حداقل معیارها)، متوسط یا شدید (تأثیر مشخص بر عملکرد اجتماعی یا شغلی) طبقهبندی میشوند. یک دوره با ویژگیهای روان پریشی، که معمولاً به عنوان افسردگی روانپریشانه شناخته میشود، بهطور خودکار به عنوان افسردگی شدید رتبهبندی میشود. اگر فرد یک دوره شیدایی یا نیمهشیدایی قابل توجه را تجربه کند، به جای افسردگی عمده به عنوان اختلال دوقطبی تشخیص داده میشود. افسردگی بدون شیدایی گاهی به عنوان افسردگی تک قطبی شناخته میشود؛ زیرا خلق و خو در یک حالت عاطفی یا «قطب» باقی میماند.
سوگ یک معیار حتمی در DSM-5 نیست و تشخیص بین واکنشهای طبیعی، غیرطبیعی و MDD به عهده پزشک است. طیف وسیعی از تشخیصهای مرتبط شامل کجخلقی (شامل اختلال خلقی مزمن اما خفیفتر)، افسردگی کوتاهمدت عودکننده متشکل از دورههای افسردگی کوتاهتر،اختلال افسردگی خرد که در آن برخی از علائم افسردگی عمده وجود دارد و اختلال سازگاری با خلق افسرده، که به خلق و خوی ضعیف ناشی از پاسخ روانشناختی به یک رویداد قابل شناسایی یا عامل استرس زا اشاره دارد، میشود.
با از دست دادن لذت در بیشتر یا همه فعالیتها، عدم واکنش پذیری به محرکهای لذت بخش، خلق افسرده بارزتر از غم یا از سوگ، بدتر شدن علائم در ساعات صبح، خواب کم و بیداری در اوایل صبح، عقب ماندگی روانی حرکتی، کاهش وزن بیش از حد (با بیاشتهایی عصبی اشتباه نشود) و احساس گناه بیش از حد مشخص میشود.
با واکنش خلقی (بی لذتی متناقض) و مثبت، افزایش وزن قابل توجه یا افزایش اشتها (راحتی در غذا خوردن)، پرخوابی یا خواب آلودگی، احساس سنگینی در اندامها (به نام فلج سرب) شناخته میشود که طولانی مدت و قابل توجه است) و آسیب اجتماعی بلندمدت در نتیجه حساسیت مفرط به طرد بین فردی که توسط آن درک شده است، تشخیص داده میشود.
شکل نادر و شدید افسردگی عمده بوده که شامل اختلالات رفتاری حرکتی و سایر علائم مرتبط است. در این نوع از افسردگی فرد لال و تقریباً بیحال یا بیحرکت میماند یا حرکات بیهدف یا حتی عجیب از خود نشان میدهد. علائم کاتاتونیک نیز در اسکیزوفرنی یا در دورههای شیدایی رخ میدهد، یا ممکن است توسط سندرم بدخیم نورولپتیک ایجاد شوند.
این نوع از افسردگی به عنوان ابزاری برای تأکید برهمزمانی و اشتراک افسردگی، شیدایی و اضطراب و همچنین خطر خودکشی افراد افسرده مبتلا به موارد به DSM-5 اضافه شد. این روش تشخیصی همچنین میتواند به پیشآگهی افراد مبتلا به اختلال افسردگی یا دوقطبی کمک کند.
به افسردگی شدید، پایدار و گاه ناتوان کننده ای گفته میشود که زنان پس از زایمان یا در دوران بارداری تجربه میکنند. DSM در گذشته از طبقهبندی «افسردگی پس از زایمان» استفاده میکرد، اما این طبقهبندی به گونهای تغییر کرد که موارد زنان افسرده در دوران بارداری را نیز در خود جای دهد. میزان بروز افسردگی نزدیک به زایمان در بین مادران جدید ۳ تا ۶ درصد تخمین زده شده است. DSM-V الزام میکند که برای قرار گرفتن در طبقهبندی این افسردگی، شروع آن در دوران بارداری یا ظرف یک ماه پس از زایمان باشد.
نوعی افسردگی است که در آن دورههای افسردگی در پاییز یا زمستان رخ میدهد و در بهار برطرف میشود. تشخیص در صورتی انجام میگیرد که حداقل دو دوره در ماههای سردتر اتفاق افتاده و در زمانهای دیگر، در طول یک دوره دو ساله یا بیشتر، هیچ موردی رخ نداده باشد.
برای تأیید اختلال افسردگی عمده به عنوان محتملترین تشخیص، سایر تشخیصهای بالقوه افتراقی از جمله کجخلقی، اختلال سازگاری با خلق افسرده، یا اختلال دوقطبی باید در نظر گرفته شوند. کجخلقی یک اختلال خلقی مزمن و خفیفتر است که در آن فرد تقریباً هر روز در طی یک بازه زمانی حداقل دو سال خلق و خوی افسردهای را گزارش میکند. علائم کجخلفی به شدت علائم افسردگی عمده نیست، اگرچه افراد مبتلا به آن در برابر دورههای ثانویه افسردگی عمده (که گاهی به عنوان افسردگی مضاعف شناخته میشود) آسیبپذیر هستند. اختلال سازگاری همراه با خلق افسرده، یک اختلال خلقی بوده که به عنوان یک پاسخ روانشناختی به یک رویداد عاطفی یا عامل استرس زا با تأثیرات عاطفی یا رفتاری قابل توجه شکل میگیرد؛ هرچند معیارهای یک دوره افسردگی عمده را برآورده نمیکنند. اختلال دوقطبی، که قبلاً به عنوان اختلال افسردگی-شیدایی شناخته میشد، وضعیتی است که در آن مراحل افسردگی با دورههای شیدایی یا هیپومانیا متناوب میشود.
قبل از تشخیص اختلال افسردگی عمده، باید اختلالات دیگر نیز رد شود. این تشخیصها شامل افسردگی به دلیل بیماریهای جسمی، داروهای تجویزی و اختلال سوءمصرف مواد میشوند. افسردگی ناشی از بیماری جسمی به دلیل وضعیت پزشکی آن به عنوان یک اختلال خلقی تشخیص داده میشود. این مسئله بر اساس تاریخ، یافتههای آزمایشگاهی یا معاینه بالینی تعیین میگردد. افسردگی در اثر دارو، نیز هنگام استفاده غیر پزشکی از یک ماده روانگردان یا قرار گرفتن در معرض توکسین ایجاد و به عنوان «اختلال خلقی خاص» (در گذشته با نام اختلال خلقی ناشی از مواد) در نظر گرفته میشود.
رواندرمانی درمان انتخابی (بهجای دارو) برای افراد زیر ۱۸ سال است.
دارودرمانی :دستورالعملهای مؤسسهٔ ملی بهداشت و مراقبت عالی بریتانیا (NICE) در سال ۲۰۰۴ نشان میدهد که داروهای ضدافسردگی نباید برای درمان اولیهٔ افسردگی خفیف استفاده شوند؛ زیرا نسبت خطر به فایده در آنها پایین است. توصیه میشود که درمان ضدافسردگی در ترکیب با مداخلات روانی اجتماعی باید در موارد زیر در نظر گرفته شود:
• افرادی که سابقهٔ افسردگی متوسط یا شدید دارند.
• افراد مبتلا به افسردگی خفیف اما طولانیمدت
• بهعنوان خط دوم درمان افسردگی خفیف که پس از مداخلات دیگر ادامه مییابد.
• بهعنوان خط نخست درمان افسردگی متوسط یا شدید.
دستورالعملها همچنین خاطرنشان میکنند که درمان با داروهای ضدافسردگی، باید حداقل به مدت شش ماه ادامه یابد تا خطر عود کاهش یابد و بازدارندههای بازجذب سروتونین بهتر از ضدافسردگیهای سهحلقهای تحمل میشوند.
دستورالعملهای درمانی انجمن روانپزشکی آمریکا توصیه میکنند که درمان اولیه باید بهصورت فردی و بر پایهٔ عواملی از جمله شدت علائم، اختلالات همزمان، تجربهٔ درمانی قبلی و ترجیحات شخصی تنظیم شود. گزینههای درمانی ممکن است شامل دارودرمانی، رواندرمانی، ورزش، شوکدرمانی (ECT)، تحریک مغناطیسی مغز (TMS) یا نوردرمانی باشد. داروهای ضدافسردگی بهعنوان یک انتخاب درمانی اولیه در افراد مبتلا به افسردگی عمدهٔ خفیف، متوسط یا شدید توصیه میشود و باید به همگی افراد مبتلا به افسردگی شدید، داده شود مگر اینکه تحت شوکدرمانی باشند.
شوکدرمانی
الکتروشوکدرمانی (ECT) یک درمان روانپزشکی استاندارد است که در آن تشنج بهصورت الکتریکی در فرد مبتلا به افسردگی ایجاد میشود.این روش با رضایت آگاهانه و بهعنوان آخرین خط مداخله برای درمان اختلال افسردگی عمده انجام میپذیرد. یک دورهٔ شوکدرمانی برای حدود ۵۰ درصد از افراد مبتلا به اختلال افسردگی عمدهٔ مقاوم به درمان، چه تکقطبی یا دوقطبی، مؤثر است. جدای از اثرات در مغز، خطرات فیزیکی کلی شوکدرمانی مشابه بیهوشی عمومی مختصر است.بلافاصله پس از درمان با این روش، شایعترین عوارض جانبی شامل گیجی و از دست دادن حافظه است. شوکدرمانی یکی از کمضررترین گزینههای درمانی موجود برای زنان باردار با افسردگی شدید در نظر گرفته میشود.
یک دورهٔ معمول شوکدرمانی شامل چندین مرتبه است که معمولاً دو یا سه بار در هفته انجام میشود تا زمانی که فرد، دیگر علائمی نداشته باشد. شوکدرمانی تحت بیهوشی همراه با استفاده از شلکنندههای عضلانی انجام میشود. پس از شوکدرمانی، درمان دارویی معمولاً ادامه مییابد و برخی بیماران، به شوکدرمانی مجدد بهعنوان یادآور نیاز خواهند داشت.